Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers Lilypie - Personal pictureLilypie Second Birthday tickers تمام هستی من روژیــــــــــن

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم شهریور ۱۳۹۱ساعت 13:56  توسط مامانی  

 به خودم قول داده بودم بیام , اومدم  با کمی بدقولی  

از جابجایی بزرگ چندماه پیش بگم براتون که ما تقریبا اومدیم تهران و این حسابی درگیر جا افتادن زندگی توی تهران بزرگ بودیم . از خرید وسایل خونه گرفته تا آشنایی کامل با محل و تا دوندگی برای ثبت نام مدرسه طلا خانمی و کلاسهای ورزشی بچه ها ..نفهمیدم کی اواسط مرداد شد.الان وضعیت ثبات پیدا کرده و  الحمدا.. بیاری خدا همه چی خوب پیش رفته و میره ..بازم از خدای خوب بزرگ ممنونم که همیشه و همه جا حواسش به ما هست . 

* روژین رو بلاخره مدرسه مورد نظرممم به هر زحمتی یا هر کلکی یا هر تقلبی که بود نوشتم چون هر چی سبک سنگین کردم دیدم مدرسه پیشنهادی آموزش و پروش به ما دور هست پس میارزه برای ثبت نام در این مدرسه دوندگی کرد . ثبت نام کتابش رو هم انجام دادیم و حالا مونده روپوش مدرسه  ...فعلا چند روزی اومدیم جنوب برگردیم اولین کار تهیه روپوشش و ان شا... شهریورم خرید لوازم تحریر خانمی هست . 

 

*اما وروجک مهربان مادر... پسرکم بزرگ شده و حرفهای خیلی قشنگی میزنه که دلم آدم رو میبره ..آقا رهامی هم کلاس تکواندو میره و واقعا عاشق کلاسش هست ...البته اگر مربی باعث نشه دلسرد بشه  

یکشنبه ها هم کانون کلاس نقاشی میره و خیلی ذوق داره برای کلاس فکر کنم از مربی و محیطش خودشش میاد وگرنه چیز خاصی یادشون ندادن والله هر روز خانم مربی میگه امروز نقاشی آزاد بوده   بقیه وقتا هم با جنگ و بازی های کودکانه و پارک رفتن و تی وی دیدن میگذرونن  

آخر هفته ها معمولا برنامه مون شلوغ پلوغه به گشت و گذار مشغولیم .

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم مرداد ۱۳۹۴ساعت 16:10  توسط مامانی   | 


اینقدر پست رو دیر تایید کردم تا مصادف شد با امروز که اول آذر هست و اقا رهام ما 32 ماهش تموم شد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آبان ۱۳۹۲ساعت 23:37  توسط مامانی   | 

همین الان بابای اومد خونه و یک خبر تکان دهنده و ناگهانی بسیار بد داد که واقعا مو به بدنم سیخ شد

دلم نیومد پست بچه ها رو با این موضوع خراب کنم

ولی اشک امانم نمیده ...خداوندا خودت انتقام این آدم رو از بنده های ظالمت بگیر ..هر چقدر و به هر جرمی هیچ کس حق نداشت همچین بلایی سر خانواده اش بیاره ...کجای دین ما نوشته گناه پدر تو مادر به نام فرزنده ..کجای دین ما همچین جنایتی رو روا داشته

ای خدای بـــــــــــــــــــــــــــزرگ ..تو که عالمی به همه چیز خودت عدالت رو اجرا کن به کدامین گناه دو طفل معصوم قربانی شدن .....به کدامین گناه نکرده پدر و مادرشون اینگونه پر پر شدن


خدا دارم می ترکــــــــــــــــــــــــــم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر ۱۳۹۲ساعت 23:44  توسط مامانی  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر ۱۳۹۲ساعت 23:4  توسط مامانی   | 

بلاخره رسید اون روزی که همه مادرا منتظرش هستن

روز جشن شکوفه ها

روز شکوفا شدن تلاش 6 ساله مادرها و پدر ها

روز شکوفا شدن هزاران آرزوی موفقیت

روز شکوفا شدن شکوفه های مـــا

اینم شکوفه زندگی ما

                    "  روژیــــن عزیزم آغاز اولین سال تحصیلی ات مبارک   "




ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر ۱۳۹۲ساعت 18:56  توسط مامانی   | 

باورم نميشه شش سال و نیم از حضور تو در كنار ما ميگذره و من طعم شيرين مادر شدن رو از تو دارم

دختر نازم ...طلاي مامان .هستي مامان ..هنوز روزي كه ميخواستي به من منت مادر شدن رو بذاري يادمه

انگار همين ديروز بود . چه زود گذشت مثل برق و باد تو اين شش سال به شكر خدا سختي زيادي نكشيديم و الحمدا...دختر نازم سلامت و شيطون در كنار ما قد كشيد و بزرگ شد . بزرگ بزرگ بزرگتر تا جايي كه اينقدر بزرگ شد كه ديگه توي تختش جا نگرفت اينقدر بزرگ شد كه ديگه پتوي تويتيش براش كوچيك شد اينقدر بزرگ شد كه ديگه دندوناي شيري كه به سختي درش آورد و در كشيد ديگه لياقت دهن پرنسس بزرگ من رو نداره و يكي يكي ميافتن و دندوناي دائميش كه به قول خودش مدرك بزرگ شدنش هست در ميان . واي روژين يادت نمياد شبي كه چهارتا دندونت باهم در اومد و ما چي كشيدم آخه دختر بلا چهارتا دندون توي سه چهار ساعت سرباز ميكنه ...اي شيطون خدا خير بده بابا محمد رو كه رفت و برات ژل بي حسي گرفت ...اينقدر كه من ناراحت بودم زنگ زدم بابا عصري اومد پيشمون و تو خواب ناز بودي و ميگفت اين بچه كه چيزيش نيست چرا اينقدر شما بيتابي ميكردن .. نبود كه درد کشیدن صبح رو ببينه و اون ژل مثل آب رو آتيش بود برات تا الان 5 تا از دندونات افتاده و تو از اين موضوع بسيار خوشحالي، اينقدر خوشحالي كه هر بار كه يكيش ميوفته انگاري بار اول دندونت افتاده و ذوق ميكني . درست ذوقي كه من براي دندوناي اوليت داشتم.عزيز دلم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 9:33  توسط مامانی   | 

سفر به شیـــراز ..شهر بچگی مامان و شهری پر از خاطره ...شهر گل و بلبل


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه یکم شهریور ۱۳۹۲ساعت 2:57  توسط مامانی   | 

 

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس